عشق اول و فاطمه (س)
16 بازدید
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

عشق اول و فاطمه (س)
✅فلاسفه قدیم عالم راطبق عقول عشره طبقه بندی وتفسیر می کردند ومخلوق اوّل خدارا عقل اوّل وعقول بعدی را به ترتیب مخلوق عقل قبل می دانستند ونکته مهمی که  دراین فرضیه مطرح بود  تقدم خلق عقل بر همه مخلوقات دیگر بود عقولی  که نماد عینی آن در فلسفه دینی اولیه ملائک بودند 

✅دراین نگاه  جهان ماسوای خدا با سردستگی وپیشتازی عقل سامان گرفت این سخن لوازم مختلف دارد از جمله این که ادراک در حیات  مخلوقات بر هر چیز دیگر تقدم دارد وهمه چیز تابع و طفیل ادراک است واز نگاه فلسفه دینی خلقت ملائک مقدم بر سایر مخلوقات است  اما در منطق قرآن این نظر به چالش کشیده می شود ومهم ترین عنصری که این چالش را به وجودمی  آورد به کار گیری فَطَرَ به جای خَلَقَ در خیلی از جاهای قرآن است قرآن خیلی جاها وقتی از آفرینش می گوید تعبیرفَطرَ دارد وتفاوت فَطر وخَلق دراین است  که در خلق ایجاد واحداث جدید مطرح است اما در فَطر  شکوفایی وظهور آنچه که در باطن وخفا ءبود روایت می شود 

 ✅طبق این نگاه آفرینش لزوما با خلق جدید رخ نداد بلکه آنچه که بود نمود یافت ووقتی چنین شد دیگر اولا تقدم وتاخر در خلق مخلوقات چندان موجه نیست که خلق جدیدی  نیست که بگوییم خلق اول عقل وادراک یا ملک  بود بلکه جهانی که بود نمودار شد مثل غنچه ای که بود وحال شکفته شد وبه تعبیر دیگر مخلوق نیز مثل خالق ازلی است وتفاوت خالق ومخلوق در ازلیت نیست بلکه در بود بود وبود نمود است که اولی بی نیاز از غیر ودومی نیاز مند است 

✅ خالق جهان که خداباشد بودش محتاج نمود نیست بلکه صرف بودش کافی است که حضور وظهور داشته باشد اما مخلوق علاوه بر بود به نمود وپدیداری وآشکاری وظهور محتاج است نمودی وظهوری که قبل از هر چیز ظهور ونمود حق وخداوند است نه خود مخلوق ، لذاقرآن در وصف انسان می فرماید :آیا به تو زمانی که چیزقابل ذکری نبودی رسید ؟
(انسان /۱)  علامه طباطبایی این سئوال را به معنای خبر از واقعیت می داند (المیزان /جلد ۲۰)یعنی آری بر تو زمانی گذشت که چیزقابل ذکر ی نبودی واین گویا اشاره به همان هویت بود بدون نمود انسان دارد که بود اما نمودی نداشت 

✅وثانیا  از یک جایی به بعد مخلوقات ازجمله انسان نمود پیداکردند ودر نمود که بازسازی واحیای بود اولیّه است بیش از عقل وادراک عشق وشوق ظهور وحضور مدخلیت دارد انسان وجهان نمود نداشت اما شوق به نمود وظهور داشت واین شوق وقتی افزون شداز دورنش نمود حاصل شد وانسان قبل از ظهور وجود را حس می کرد ولذا حس او مقدم بر ادراک است که در ادراک نوعی جدایی ودوییت نیز هست اما احساس پیوسته به وجود حقیقی است وناگفتهِ انسان وجهان شوق ظهور وعشق حضور بود وحق تعالی با فطرت که همان توان دادن به شوق است  این شوق را به فعلیت رساند لذا انسان وجهان قبل ازآن که عاقل ومدرک  باشند عاشق وحس کننده وجود بودند  بنابراین اگر هم تقدمی باشد از آن عشق است ونه عقل ونماد عشق موجودی  انسانی است وخلق انسان اصیل  مقدم بر ملائک می شود 

✅ونماد وعینیت فطرت که انسان اصیل وعاشق حق رابه ظهور می رساند  در نگاه اسلام  حضرت فاطمه است که اسم او نیز مشتق از فطر به انشقاق کبیر است ومادر انسان های اصیل وامامان کامل  ایشان هستند بنابراین نماد وعینیت شوق افزون وعشقی که انسان رابه مرحله نمود آن هم  نمودی از حق رساند حضرت فاطمه است واین جا احادیث در فضیلت فاطمه زهراء از جمله حدیث نبوی ام ابیها(مادر پدرش ) معنا  می شود وهمچنین تعبیر پر مغزابن عربی در مناقب که در وصف حضرت فاطمه ایشان را بخشنده جهان عقلانی (  جواد العالم العقلیه )خطاب کرد روشن می شود که فطرت وعشق به نمود آن بودِحقیقی مقدم بر عالم عقل وملک وبلکه به نوعی عقل آفرین است ولذا در تفسیر هستی باید به جای عقلِ اول از عشق اوّل  گفت واز عینیت این عشق  به حق ّ تعالی ونماد تام آن یعنی حضرت فاطمه سلام الله علیها