اخلاق واصلاح گری
45 بازدید
تاریخ ارائه : 5/10/2014 8:04:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

بعضي از کلمات هستند که بسياري از مواقع مرادف هم به کارمي روند درحالي  که درحقيقت داراي معاني مختلف وتفاوت هاي مهمي باهم هستند

 فرضا جزم و يقين يا جهل و جهالت يا علم ومعرفت و... که در استعمال به جاي هم استفاده مي شوند اما تفاوتهاي معناي بين آنها وجود دارد از جمله اين اصطلاحات دو واژه تعصب وغيرت است

که بسياري موارد به يک معنا گرفته مي شود درحالي که يکي امري مثبت وداراي بار ارزشي است وديگري صفتي مذموم است تعصب به معناي حمايت از فرد يا فکري به خاطر داشتن ريشه مشترک مثل هم قومي يا قبيله گي وهمشهري وهم حزبي وامثال آن است

اما غيرت به معناي غيور بودن درمقابل باطل ونسبت به حقيقت حساسيت داشتن است اين دو اصطلاح همان قدر که دراستعمالات متداول زباني گاه به اشتباه جاي هم قرار مي گيرند در اعمال فردي واجتماعي نيز بسياري از مواقع با غفلت يا خود فريبي به جاي هم مي نشينند

فرضا همه ماداراي عيوب اخلاقي و غيره هستيم اماتازماني که اين عيوب درخود ما هست برخود غيرت نمي ورزيم که آن عيب را برطرف کنيم اما اگر همان رادرديگري ديديم بلافاصله رگ غيرتمان مي جوشد وآن را علم مي کنيم وبسياري از مواقع هم توجيهات ديني واخلاقي دست وپا مي کنيم

که بله امربه معروف و تذکر و اصلاح ديگران لازم است در امور اجتماعي هم به شرح ايضا بسياري از عيوب را تازماني که حزب وگروه ما حاکم است نمي بينيم ويا توجيه مي کنيم اما وقتي حزب ديگري برسر کار آمد هر آنچه را که از آن اغماض مي کرديم برسررقيب مي کوبيم

ونه تنها رگ غيرت بلکه شاهرگهاي غيرتمان به جوش وخروش مي آيند واين جاست که تعصب به راحتي درلباس غيرت خودرا پنهان مي کند وفرد ويا گروهي به خيال يا پندار غيرت ورزي برآتش تعصب دامن مي زنند

واين موضوع گرچه ظهورات اجتماعي سياسي دارد اماريشه آن به اخلاق بر مي گردد اخلاق از ارزشهاي عمومي است که اختصاص به دين و مکتب خاصي ندارد واگر اخلاق درجمع و جامعه اي ناديده گرفته شود همه ارزشهاي ديگر از جمله دين آسيب خواهند ديد

 فرضا مادراحکام اخلاقي داريم که نيکي به پدرو مادر ولو کافر باشند واجب است وفاي به عهد و امانت داري و لو با کافر لازم است چراکه همان طور که گفته شد اخلاق ارزش عام است که ارزش هاي ديگري در فضا ودر ذيل آن دوام و قرار مي يابند

 حا ل بايد ديد چرا به امهات اخلاقي بي اعتنايي مي کنيم ؟به نظر مي رسد از جمله دلائل آن ظاهر بيني ما وغفلت از مکايد پيچده نفس است فرضا در روايات اخلاقي ما آمده که غيبت شديدتر از زنا ست اين سخن براي بسياري از ما سنگين وغير قابل هضم است

 چگونه مي شود غيبتي که نقل مجالس ماست بدتر از زنا باشد؟ اما اگر کمي فکر کنيم وبه عواقب غيبت بينديشيم به اين که درغيبت آبروي فردي را که حاضر وراضي نيست را مي بريم درغيبت بذر دشمني و دو رويي و سوء ظن را مي پاشيم

و ممکن است با غيبتي چندين رابطه را برهم بزنيم واين که غييبت حق الناس است  و.. آن وقت درک روايت برايمان آسانتر مي شود البته نه اين که روايت العياذ بالله بخواهد قبح زنا را پايين آورد بلکه مي خواهد زشتي غيبت را بشناساند اين يک نمونه از اهميت اخلاق است

درساير موارد هم اين گونه است مادرموضع گيري فردي واجتماعي ابتدا بايد آن را با اخلاق محک بزنيم اگر از اين محک وسنجش به سلامت عبور کرد وارد عمل واجرا شويم فرضا از امهات اخلاق اين فرمايش حضرت امير است که: آنچه را براي خود نمي پسندي براي ديگران هم نپسند ، از جمله امهات راست گويي وصداقت درعمل ونيت است وقس علي هذا

والبته محور  واساس اخلاق هم همان خالص براي خدابودن نيت وعمل است  ومرز وتفاوت ها در همين نکته روشن مي شود که چه بسا دوعمل که درظاهر يکي هستند يکي به خاطر نيت خدايي اخلاقي باشد وديگري به خاطر نيت نفساني غير اخلاقي وبلکه ضد اخلاقي باشد

لذاست که درقرآن حتي برعبادات قيد اخلاقي زده مي شود وبر نماز گذار رياکار و يل و جهنم وعده داده مي شود ، در يکي از خاطرات حضرت امام خميني مي خواندم که يکي از يارانش نقل کرده بود قرار بود با امام براي ديدن فردي به خانه اش برويم اما ناگهان امام منصرف شد

وقتي  علت را پرسيدم  ايشان گفتند  فلاني احساس مي کنم اين ديدار هنوز برايم خالص نيست و لذا نمي آِيم .

درپايان اين نکته را هم بايد متذکر شد که به اين بينديشيم که چرا اعمال ما ولو با ظاهر ديني وظيفه شناسي آثار لازم راندارد؟ واگر هم در ظاهر اصلاح گري مي کنيم چندان بار وثمره نمي دهد ؟

دلائل ممکن است متعدد باشد اما به نظر مي رسد دوري از اخلاص ومخلوط شدن حب وبغض واغراض حزبي وجناحي  از جمله مهم ترين علتهايي است که برکت واثر سازننده را از اعمال گرفته است آيا اين گونه نيست ؟