نکاتی درباره رویای رسو لانه سروش
17 بازدید
موضوع: الهیات و معارف اسلامی


آقای سروش چند سال پیش در تفسیر
 وحی پیامبر اکرم (ص)  تئوری( رویای رسولانه) را مطرح کر که چکیده این نظر آن بود که گوهر و ما هیت وحی بر پیامبر اسلام (ص) خواب است و اساسا وحی پیامبرانه که در قرآن آمده است ،گزارش و روایت خواب هایی است که پیامبر دیده اند،  نگارنده قبلا در همین سایت اندیشه وران حوزه  نوشته  ای با عنوان (رویا پنداری ناشیانه ) در نقد آن نظر آورد م

 اما  به خاطر تکرار این ادعا  از جانب صاحب ادعا دریکی از گفتگوهای  اخیرش  که در فضای مجازی نیز منتشرشده است،  لازم دیدم نکاتی  درباب این تئوری مطرح کنم:

۱- مبنای ادعای رویای رسولانه  مثل  برخی از مباحث سابق مدعی بر قیاس استوار است . قیاس پیامبر اسلام (ص)  با عارفان یا شاعران ویا حتی عالمان تجربی واین قیاس خانه ادعای  ایشان را از پای بست ویران نموده است؛ چراکه وحی از اساس ماهیت جدا از الهام و اندیشه وامثال آن دارد و خصوصا درباره پیامبر اسلام(ص)  که وحی او از جنس اعجاز است و اصل اعجاز تفاوت وحی قرآنی را با سایر امور را به روشنی بیان می کند.

۲-ایشان برای فهم وحی بر پیامبر اسلام (ص)  از منابع اصیل غفلت ورزیده است از جمله مهم ترین این منابع سخنان امیر المؤمنین در نهج البلاغه است که در فرازی از خطبه ۱۹۲ می فرماید :
(پیامبر ،هر سال در حراء خلوت مي گزيد، من او رامي ديدم و جز من كسي وي را نمي ديد. آن هنگام جز خانه اي كه رسول خدا (ص) وخديجه در آن بود، در هيچ خانه اي مسلماني را نيافته بود، من سوّمين آنان بودم. روشنايي وحي و پيامبري را مي ديدم و بوي نبوّت رامي شنودم. من هنگامي كه وحي بر او فرود آمد،آواي شيطان را شنيدم.گفتم: اي فرستاده خدااين آوا چيست گفت: «اين شيطان است كه ازآن كه او را نپرستند نوميد و نگران است. همانا تو مي شنوي آنچه را من مي شنوم،ومي بيني آنچه را من مي بينم، جز اين كه توپيامبر نيستي و وزيري و بر راه خير مي روي)
همان گونه که دراین بیان بلند  از حضرت علی (ع)  آمده  است نه تنها وحی در خواب پیامبر(ص)  رخ نداده است بلکه  در بیداریی بوده که حضرت علی علیه السلام نیز در این تجربه بیدار همراه پیامبر  بوده اند وبه تعبیر ی که امام علی (ع)   از پیامبر (ص)نقل می کند آنچه او می بیند ایشان نیز می بیند و آنچه او می شنود ایشان نیز می شنود؛ بنابراین وحی بر پیامبر(ص)  نه در خواب که دربیداری بوده است ؛ البته چشم بیداری نیز چون چشم علی (ع) توانایی درک ودیدن واقعیت این بیداری را داشته است .

۳- مشکلی که بعد  از رحلت پیامبر اکرم(ص)  در بخش مهمی از جامعه اسلامی رخ داد، قطع رابطه  عنصر متعالی و مترقی امامت از نبوت و انکار اساس امامت بود و زیان این البته فقط در عرصه سیاسی نبود و بلکه مهم تر و بدتر  در حوزه  معرفتی اثرات ویرانگر نهاد که تا به امروز ادامه یافته است و متاسفانه برخی از روشنفکران  به جای توجه به عنصر مکمل نبوت در عرصه فهم ؛ یعنی امامت  با نوعی جمود سلفی مسلکانه نقش امامت را در  فهم و تفسیر نبوت نادیده می گیرند که به تبع  تئوری های بشدت  علیل و ارتجاعی چون رویای رسولانه ختم می شود .

۴-به روشنفکران توصیه می شود حداقل از دکتر شریعتی در توجه و کشف عناصر مغفول افتاده از اصل اعتقاد مهم و معرفت خیز و جامعه ساز و پویای امامت الگو بگیرند و کار ایشان را که  البته بیشتر جنبه جامعه شناختی داشت با در نظر داشتن سایر جهات از جمله جهات  کلامی و فلسفی تکمیل واصلاح کنند و نه این که با انکار و کنار نهادن این سرمایه نوعی عقبگرد و رفتن به سمت  ارتجاع در فهم مفاهیم دینی را تجربه کنند و به تماشا گذارند.