فرصت ناشناسی های سعادت سوز
2 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره

در جریان حماسه حسینی و سفر سرخ کاروان  امام حسین (ع)از مدینه تا کربلا اتفاقات و رخداد هایی روی داد که به وسعت  یک تاریخ حکمت و عبرت و معرفت دارد.
 یکی از آن رویدادها سعادتمندی و بختیاری برخی در برهه ای کوتاه اما سرنوشت ساز است مثل آنچه برای حر ریاحی و زهیر و برخی دیگر رخ می دهد.
 از سوی دیگر از دست رفتن  فرصت سعادت برای برخی دیگر است که در این جا به چند نمونه اشاره می گردد‌.
۱- طرماح ،این فرد طبق نقل تواریخ ساکن اطراف کوفه بوده است و برای خرید مایحتاج اهل و عیال به کوفه می رود.
او در بازگشت چون راه بلد بوده است، چند تن از محبان امام حسین (ع)  را به کاروان امام می رساند و آنان روز عاشورا  در رکاب امام به شهادت می رسند.
 اما خود طرماح به خاطر رساندن مایحتاج منزل به سمت اهل و عیال می رود و به امام حسین (ع) قول می دهد که به یاری باز گردد و امام هم به او می فرماید، اگر چنین قصدی دارد، شتاب کند؛ اما او زمانی بر می گردد که امام و یارانش به شهادت رسیده اند(تاریخ طبری ج ۴ص ۳۰۶)
  این فرد در غم اهل و عیال  با دیر جنبیدن فوز یاری و شهادت در دفاع از امام را از دست می دهد .

۲- قرّه ،این فرد در سپاه عمر سعد است و حامل سخن  عمر سعد به امام حسین (ع) است ،  فردی است که  به تعبیر حبیب بن مظاهر پیشتر حسن عقیده داشته است.
بعد از ابلاغ پیام عمر سعد ، حبیب بن مظاهر به او می گوید: کجا بر می گردی ؟این مرد را یاری کن که به پدران او ، خدا ما را و تورا به کرامت رسانده است .
قره پاسخ می دهد جواب را ابلاغ می کنم و سپس برای در این باره می اندیشم اما هر گز بازنگشت‌ (همان ص۳۱۱)

۳- عبید الله جعفی ، او کسی است که در مسیر حرکت کاروان امام  حسین (ع) به سمت  کوفه خود امام (ع) شخصا به چادرش می رود و اورا به یاری دعوت می کند؛ اما آن بخت ناشناس قدر این کرامت نمی فهمد.
طبق گفته خود  که بعدها به زبان آورده ؛چون با آن اوضاع فکر می کرد، امام شهید می شود و او نیز کشته، پس خونش هدر می آورد؛ لذا  عذر می آورد (ابصار العین و انصار الحسین ص۱۵۱)
این نابختیار نیز قدر  سعادتی که تا سراپرده او آمده بود را نمی داند .و سعادت را  جاهلانه در غلبه ظاهری جستجو می کرده است.

در این سه مورد البته با تفاوت مراتب در عمل، آنچه باعث از کف رفتن فیض همراهی امام(ع)  و در مورد قره، فراتر از آن افتادن درشقاوت حضور در سپاه دشمن  می شود ،سه چیز است‌.

در مورد اول (طرماح )غم اهل وعیال  مانع از همت بالاتر و مهم تر و واجب تر که یاری امام زمان است ،می شود.
 در مورد دوم (قره) عقیده سست و عدم ثبات و استواری و تردید قلبی نسبت به امام(ع) است که آن فرد را نگون بخت می سازد.
در مورد سوم (جعفی )حب جان و حس تکبر و خود دوستی مانعی در برابر دریافت فیض بزرگ یاری امام شهید می شود .
این موارد نشان می دهد که انسان قبل از واقعه باید زمینه های بصیرت و شجاعت و کرامت را در خود فراهم سازد.
 این آمادگی باعث می شود، در موقع کوتاه تصمیم گیری سرنوشت ساز حر وار ، مردانه وسوسه ها و تردید ها و ضعف های شخصیتی را کنار زند و سعادت همراهی با حق وعدالت و چشیدن جام نیک بختی را در لحظه به دست آورد.
به تعبیر زیبای جناب حافظ :
نقطه عیش نمودم به تو هان سهو مکن
و رنه چون بنگری از دایره بیرون باشی