در نوشته ای به نکاتی معرفتی در اشعار حضرت عباس (ع) هنگام رجزخوانی در میدان اشاره شد در ادامه به نکته دیگری که دخیل بودن عقل و عشق در شجاعت و دلیری را دراین اشعار به عیان می بینیم، می پردازم .
حکیمان اخلاقی در تعریف شجاعت آن را اعتدال در قوه غضب دانسته اند و البته داور اعتدال هم عقل است که همه فضایل در اخلاق زیر مجموعه عقل است .
این تعریف درست است اما تنها بخشی ازحقیقت شجاعت است .در شجاعت علاوه بر عقل، عشق هم حضور وظهوری پررنگ دارد واصلا تمام کننده شجاعت عشق است.
درست است که عقل به شجاعت جهت می دهد و موضع به کار گیری آن را مشخص می کند؛ اما این عشق است که قوه محرکه است و این جهت و قصد را به فعل وانجام می رساند
در اشعار حضرت عباس (ع) می بینیم هم عنصر عقل وبصیرت حضور دارد که فرمود :
والله ان قطعتم یمینی
انی احامی عن دینی
و عن امام صادق الیقین
نجل النبی الطاهر الامین (المناقب ج ۴ص ۱۰۸)
به خدا اگر دست راستم را قطع کنید
من همواره از دینم حمایت می کنم
و از امام راستگوی اهل یقین
آن نواده پیامبر پاک و امین
علاوه بر بصیرت و معرفت وعقل ، عشق هم در شعر عباس (ع) بروز روشن و دلبرانه دارد که فرمود :
نفسی لنفس المصطفی وقا
انی انا العباس اغدو بالسقاء
جانم سپر جان پاکیزه مصطفی باد
من عباسم که سقا گشته ام
در این فراز عباس (ع) از شدت عشق به امام حسین (ع) حتی نمی فرماید، نواده مصطفی بلکه از خود مصطفی (ص) سخن می گوید و حسین (ع)را تجلی پیامبر (ص)در کربلا می بیند و جان شریفش را سپر آن عزیز می داند .
و البته اشاره ای هم به سقایی خود می کند که در نظر اهل معنا این ساقی گری فراتر از دشت کربلا است و عباس (ع) ساقی تشنگان معرفت وعشق الهی در همه زمان هاست.
بنابراین در این اشعار متعالی و رجزهای پرمعنا عقل وعشق در کنار هم مکمل دلیری و دلاوری عباس (ع) می شوند و آن سقای نه فقط کربلا که ساقی همه اهل دل بزرگترین تجلی شجاعت را با عقل بصیر و عشق دلیر به نمایش می گذارد .
وهمین استادی و مرشدی و سقایی عباس (ع) در شجاعت عاشقانه باعث شده که بزرگانی چون حافظ به ثنا گویی زیبا و پرمعنای آن اسوه معرفت و عشق بپردازند:
شاه شمشادقدان، خسرو شیریندهنان
که به مژگان شکند قلب همه صفشکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت: ای چشم و چراغ همه شیرینسخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود؟
بندهٔ من شو و برخور ز همه سیم تنان